معرفی فیلم خون به پا می شود
معرفی" فيلم خون به پا ميشود" با نام اصلي «There will be blood
خون به پا ميشود، داستاني درباره موضوعاتي چون؛ خانواده، زيادهخواهي، دين و نفت است. زمان وقوع داستان فيلم، اوايل قرن بيستم است و فيلم، جستجوگران نفت را در ايالتهاي گوناگون آمريكا به تصوير ميكشد.داستان فيلم ساده است؛ پدر و پسري به دلارهاي حاصل از استخراج نفت فكر ميكنند...و جالب اينجاست كه همين داستان يك خطي، به خوبي با داستانهاي فرعي تقويت ميشود و اثري قابل تامل را به وجود ميآورد.
كارگردان، پل تامس اندرسن
پل تامس اندرسن كه فيلمهايي همچون «سيدني»، «شبهاي بوگي» و «مگنوليا» را در كارنامه خود دارد با «خون به پا ميشود»، در كنار 40 جايزه جهاني، 2 اسكار را ربوده است. او رمان «نفت» نوشته آپتون سينكلر را فقط به اين خاطر خريداري ميكند كه روي جلد آن، عكسي قديمي از مناطق كاليفرنيا چاپ شده بود!
موسيقي اركسترال
آهنگسازي« جاني گرين وود»، براي اين فيلم منتقدان زيادي را به واكنش وا داشته است. ، هر چند جنبه اركسترال موسيقي اين فيلم گاهي اوقات ملودي آن را مخدوش كرده است.
شناسنامه فيلم

در فيلم خون به پا ميشود، دانيل دي لوئيس، صاحب اسكار 2008، به ايفاي نقش پرداخته است. بنا به گفته يكي از تهيهكنندگان فيلم، اگر دانيل دي لوئيس، حاضر نميشد كه اين نقش را بازي كند، فيلم هرگز ساخته نميشد. دي لوئيس به خوبي توانسته است از عهده اين نقش چالش برانگيز برآيد.
ديگر بازيگران اين فيلم، مارتين استرينگر، هنري براندز، سيارن هانيدز، ديلون فريزيه، باري دل شرام، كولن فوي، پل اف. تامپكينز و پل دانو هستند.
ديدگاه
«دانيل پلين ويو»، در سالهاي ابتدايي قرن بيستم، به تنهايي در بيابانهاي خشك و خالي به دنبال يافتن رگههاي نقره است. در اين جستجو، به خاطر حادثهاي، پايش ميشكند ولي او با همان پاي شكسته، خود را به شهر ميرساند تا نقره را بفروشد و معدن را به نام خودش ثبت كند. دانيل مرد سودجويي است. چند سال بعد، او فرزند خوانده خود را به عنوان پسر خودمعرفي ميكند و اين زماني است كه او به تاجر نفت تبديل شده است.
در يك سكانس، دانيل در زمان پيدا كردن يك چاه نفت، كف دست نفتي خود را به همراهان خود نشان ميدهد تا خبر اكتشاف نفت را به همه اعلام كند. در واقع اين سياهي نفت، ادامه زندگي دردناك اوست. هرچند كه او ابايي ندارد و بارها در جاي جاي فيلم اعلام ميكند كه؛«من مرد نفت هستم! »در اين فيلم دو چهره مذهبي از يك خانواده وارد سير تحولات داستان ميشوند.ابتدا، پل ساندي، يك جوان از خانواده ساندي، درباره زمينهاي شهر لتيل بوستون اطلاعاتي به دانيل، ميدهد و ميگويد كه حتي در اين زمينها، نفت بدون حفاري روي بستر خاك ديده شده است.او پولي مطالبه ميكند و با گرفتن پول و درخواست از خداوند براي موفقيت دانيل، از داستان فيلم براي هميشه خارج ميشود.برعكس الاي، عضو ديگري از خانواده ساندي، كه خود را يك مرد مذهبي فراتر از مقام كشيش با تواناييهاي معنوي معرفي ميكند، از ابتداي حضور دانيل در محل، از او تقاضاي پول و رونق كليساي خود را دارد. الاي تا فصل نهايي فيلم، به دنبال پول و فريفتن مردم است.
از سوي ديگر،پسر خوانده دانيل ،در يك انفجار چاه نفت ناشنوا ميشود ولي با اين همه، دانيل متوجه صادرات نفت است! داستان فرعي ديگر فيلم درباره مردي است كه خود را برادر دانيل از مادري ديگر قلمداد ميكند.اما دانيل در طول فيلم دانيل متوجه ميشود او برادرش نيست و بدون هيچ درنگي او را ميكشد. تنهايي دانيل در فيلم با وجود فوران دلارهاي نفتي، به خوبي ملموس است.پسر دانيل سالها بعد به سراغ پدر ميآيد. او ناشنواست و فقط ميفهمد درك ميكند كه پدر او را از خود ميراند.
واما سكانس آخر، زماني كه الاي، بعد از مدتها به سراغ دانيل ميآيد و از او كمك ميخواهد، در واقع فصل پاياني فيلم و نقطه اوج داستان اســت. شرايط اوج هنرنـــمايي دانيل د يلوئيس در نقش دانيل پلين ويو، در اين هنگام فراهم ميشود.دانيل در كمال بيرحمي ايلاي را وادار ميكند كه اعتراف كند، پيامبري شكست خورده است و خدا چيز موهومي است! او در ابتدا با لكنت و ترديد اين جملات را به زبان ميآورد و چون دانيل از او مصرانه ميخواهد كه همچون خطابههاي كليسا آنها را بيان كند، به طمع رام كردن دل دانيل و دستيابي به پول بارها فرياد زند كه من منجي شكست خوردهاي هستم.دانيل همچون ميمونهاي سكانس نخستين فيلم «اديسه فضايي» اثر استانلي كوبريك، از پايمال شدن شخصيت پوشالي الاي سرمست ميشود و او را به صورت غيرمنتظره با ضربههاي چوب بازي بولينگ از پاي در ميآورد.







